تبلیغات
شــــــــــــــارمین

شــــــــــــــارمین 

 

یادداشت های گاه و بیگاه یک عدد شارمین!

 
 

( تعداد کل صفحات: 2 )

1 2

 
 
کافه ستاره بازی" س
 
مرتبط با :


1 / 2 / 3 / 4 / 5    این از 5 پست اخیر

12 / 3 / 4 / 
5   اینم 5 پست اویل!


آرام _ زوج _ بدینوسیله _ اصولن _ هیچ _ خواب _ گوش _ امان _ به _ اقلیما



اصولن "امان" گوشِ هیچ زوج ی....اقلیما؟! بدینوسیله آرام به خواب.





پ.ن: یه بنده خدایی داشته برای یه اقلیما نامی فک میزده در باره ی زوج های ... کلا ، زوج ها! بعد هنو داشته نطق میکرده که دیده ااااااااا اقلیما خوابید! حتی وقت نکرده " ی " زوج رو بگه. این اقلیما خسته بوده خوابش برده. آخی..الهی


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در دوشنبه 18 شهریور 1392

نظرات ()

 




 
 
سعی کن با همه چیز کنار بیایی ! فرار نکن ... زمین به شکل احمقانه ای گـِـرد است ! *
 
مرتبط با :
به نظر من یکی از غم انگیزترین غم های عالم، نادیده گرفته شدنه.
 
من نمی تونم تصور کنم که نیستم، در حالی که هستم... وجود دارم. احساس دارم. شعور دارم. می فهمم. درک می کنم.
من نمی خوام با وضعیت " نادیده گرفته شدن" کنار بیام. دوستش ندارم. به شعور و احساس و وجودم فشار میاره. 


* : رسول یونان




.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در دوشنبه 11 شهریور 1392

نظرات ()

 




 
 
درخت و بارون!
 
مرتبط با :

گوش کن :  تو همون قلۀ مغرور و بلندی ،که به ابرای سیاهی و به بادهای بدی می‏خنـ ـدی...


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در دوشنبه 4 شهریور 1392

نظرات ()

 




 
 
اقلیما!
 
مرتبط با :
اقلیما، اولین دختر حضرت آدم، خواهر دوقلوی قابیل بود. حوا برای اولین بار دوقلو حامله شد. یکی پسر (قابیل) و دیگری دختر (اقلیما). حوا برای بار دوم نیز دوقلو زایید، پسر:هابیل، دختر: لیوذا. برای تکثیر نسل آدم، خدا به حضرت آدم دستور داد که قابیل با هم قلوی هابیل (لیوذا) ازدواج کند و هابیل با هم قلوی قابیل (اقلیما). اما اقلیما زیباتر از لیوذا بود و برادر بزرگتر -قابیل- این را بر نمی تافت. در نتیجه هابیل را کشت.


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در یکشنبه 3 شهریور 1392

نظرات ()

 




 
 
باور کنم یا نخرم؟!
 
مرتبط با : اصولن من ادم زود باوری هستم و تمام این تبلیغاتو باور می کنم. ولی خب حین باور کردن هم هی با خودم فکر می کنم که، یعنی واقعن؟ زاست میگه؟ آره؟
بعد الان من می خوام حضوری از اینا  بخرم. از کجا بخرم؟ 
اصن به من چه!


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در چهارشنبه 30 مرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
این اتفاق های اتفاقی...
 
مرتبط با : هیچ وقت هیچ اتفاقی در زمانی که باید بیوفته ، نمیوفته! 
همیشه همه ی اتفاق ها جابهجا اتفاق میوفتن!
برای همینه که خیلیا همیشه ناراضی هستن!
این اتفاقای  اتفاقی...


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در دوشنبه 28 مرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
مثلا هااا ، یعنی بر فرض محال حتی!!!
 
مرتبط با :
مثلا اگه یه کی دوست داشته باشه بمیره ولی جرات خودکشی کردن هم نداشته باشه ، انوقت تکلیف چیه؟


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در یکشنبه 27 مرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
مشق شب: از روی متن های بولد نشده زیر 10 بار بنویس...
 
مرتبط با :
ژلوفن: اصلا این جور زندگی کردن، یک حس دیگر دارد!(چه جور؟!) این که بک گراند لپ تاپت را هر روز با زیباترین والپیپرهای شاد و رنگی عوض کنی! هر روز آهنگ هایی را که دوست داری گوش بدهی!(نمیشه!) کتاب هایی را که دوست داری بخوانی!(نمی شه!) غرولند نکنی!(اینکه اصلن نمیشه!) هی پشت سر هم خدا را شکر کنی!(دوسش ندارم  نمی تونم ! دست خودم که نیست!)بعد نمازهایت دعاهای جدید بخوانی!() با برنامه پیش بروی و اصلا یک جور دیگر روزت را شروع کنی و یک جور دیگر به شب برسی!(اصلا آدمی است و همین دلخوشی ها!(آدم؟ دلخوشی؟!! گریه م گرفت چرا؟!) تو هم دلگیر نباش!( از دلگیری گذشته !) باور کن اگرچه بعضی اتفاقات جزو تقدیر تو هستند و تو چاره ای نداری جز راضی به رضای خداوند بودن، اما حال تو دست خودت هست... (حال من دست خودم نیست. بخدا نیست!)حالی که می توانی اگر بخواهی تغییرش را بدهی...(خیلی خواستم ولی نشده! نمی زاره! هر دفعه بدتر از بدتر میشه) کافیست سوئیچ اتومبیلت را برداری( ندارم! اگرم داشتم میترسیدم)، روشنش کنی و یک دور در خیابان های شهرتان بزنی، خواهی دید که تو حداقل از خیلی از مردم شهرت، خوشبخت تر هستی( نیستم! می دونم! گشتم توی شهر، نه با ماشین خودم، با اتوبوس، من از نه خوشبخترین! آدمای توی شهر بدبخت ترم!...) پنجره ها را باز کن. به قول پری ِشب های دلتنگی، زندگی زیباتر و رنگی تر از آن است که  بنشینی و غصه بخوری... به نظر من، نباید به خاطر از دست دادن خیلی چیزها که بهترش را هم می توانی به دست بیاوری اندوهگین باشی...
از این به بعدش هر چی بگم مستحق یه تو دهنی ام . میدونم!






.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در شنبه 26 مرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
جراحت!
 
مرتبط با :
چه راحت جراحت وارد می کنیم،
                                                   گاهی با حرف!


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در سه شنبه 8 مرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
با بیش از 4 میلیون نسخه فروش در دنیا!
 
مرتبط با :  قال سوزان جفرز : ترس را احساس کن...ولی کارت را انجام بده!*



* .Feel the fear and do it anyway
 
پ.ن: چه احمقانه!




.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در چهارشنبه 29 خرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
I AM A....
 
مرتبط با : دارم زبان می خونم! همش با خودم میگم یعنی میشه منم زبانم در حد قابل قبولی پیشرفت کنه؟ جواب: چند ساله دارم سعی می کنم و هی برا خودم انرژِی مثبت میفرستم ولی هنوز نشده که نشده!
از وقتی که یادم میاد توی تصوراتم زبان انگلیسی رو مثل همین زبان خودمون حرف میزدم!! البته فقط توی تصوراتم! 
نمیدونم چرا هیچ جوری طلسم این زبان برای من باز نمیشه. همیشه سر همون نقطه ی اولی هستم که بودم. 
داره کم کم به یکی از آرزوی های دست نیافتنیم تبدیل میشه.
نسبت به سنم و تلاش هام تقریبا میزان سواد انگلیسیم صفره!
مثلا من نمی تونم ده خط به انگلیسی در مورد خودم بنویسم.
از پس یه مکالمه ساده بر نمیام.
و هر وقت کلمات انگلیسی به گوشم می رسه به شدت دچار اضطراب، تشویش، خودکم بینی، کوچیک شدن و حتی این اخیرا حقارت!! میکنم.
من دوست دارم زبان یاد بگیرم ولی...
ولی یه چیزی مثل یه دیوار ضد همه چی بین من و اونه! زبان رو میگم. دیدی اون چیزایی ر و که آدم می خونه و یاد میگیره ، اینجوری آروم میاد تو مغز و روحت وارد میشه و میشینه! زبان برا من نمی یاد تو وجودم! همونجا یهو میخوره به دیوار انگار.
من دوست دارم زبانم خوب بشه ، ولی زبانم خوب نمیشه...در عوض روز به روز اضطرابم بیشتر میشه..و احساس می کنم که چقد از دنیا به دورم!



.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در دوشنبه 20 خرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
چند به هیچ به نفع دنیا!
 
مرتبط با :

با خودت چند چندی:؟



.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در جمعه 17 خرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
لاک بازی منم دلم خواست!
 
مرتبط با :
این هم از لاکای ماع!   +



.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در چهارشنبه 15 خرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
خیلی بدم میاد وقتی اصرار می کنی !
 
مرتبط با :
بدم میاد وقتی میرم یه چیزی بخرم ، نداره، بعد هی تند تند حرف میزنه و چیز میزای ربط و بیربطُ میاره میریزه جلوم که این بهتره هاااا ، این خیلی خوبتره هااااااا...
بعد حالا اگه نخری همچین چشم غره میره بهت که...
فاجعه اینجاس که یه لحظه مغزت خاموش کنه و اون چیزی رو که داره تبلیغ میکنه رو بخری، درصورتی که زمین تا آسمون با اون چیزی که میخواستی فرق داره کاراییش...
ای وبای بنفش! بگیرن این فروشنده هایی که میدونن دارن یه چیزیو غیر از اونی که مشتری میخواد بهش میندازن و موفق هم میشن!!


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در چهارشنبه 8 خرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
می تونستیم بیچاره نباشیم! اگه فقط تو می خواستی که بیچاره نباشیم!!
 
مرتبط با :

هیچ حس خاصی نسبت به اینکه یه روزی ممکنه نباشه ندارم! یعنی همش فکر می کنم اگه یه روز تو زندگیم نباشه من هیچ احساس کم و کسری نمی کنم. اما خیلی گریه خواهم کرد و خیلی ناراحت می شم...خیلی دلم براش می سوزه.. این خیلی ، خیلی زیاده هاااا..خیلیییییییییی. بعد همش گریه م میگیره. بیچاره س آخه. منم بیچارم! همه مون بیچاره ایم.



.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در دوشنبه 6 خرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
من خودم شاهدم!
 
مرتبط با :

یه جوری نماز میخونه و ذکرمیگه که انگار عین 70 سال زندگیشو نماز خون بوده!! من که میدونم دیده آخر عمری نون تو کشیدن "و الضــــــــــــــــــــــــــــــــالینه"!   




پ.ن:
ازت متنفرم!


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در دوشنبه 6 خرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
:(
 
مرتبط با :

این منصفانه نیست!


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در دوشنبه 6 خرداد 1392

نظرات ()

 




 
 
تعبیر خواب های صد و هشتاد درجه ای!
 
مرتبط با :

خواب دیدم موهامو کوتاه کردم . اومد ببینم تعبیرش چی میتونه باشه..تعابیر یافت شده اختلاف صدو هشتاد درجه ای باهم دارن!! چه طرز تعبیر کردن خوابه آخه؟!!

+ این آهنگ " اوشین " که پخش میشه وسط خونه هااا، این دل من ریش ریش میشه!! می خواد بترکه:(!


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در شنبه 28 اردیبهشت 1392

نظرات ()

 




 
 
شما که لیسانس دارین ، سواد دارین ، روزنامه خونین...
 
مرتبط با :
امان از بعضی حرفا...
امان از بعضی نظریه ها...
امان از بعضی از حرفا و نظریه پردازیای آدمای سواد دارِِلیسانسه!! به بالای!!! روزنامه خونِ!!!! همه چی بلد!

 


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در شنبه 21 اردیبهشت 1392

نظرات ()

 




 
 
استعفا!
 
مرتبط با :
بدین وسیله.............................. 
بدینوسیله من رسماً از بزرگسالی استعفا می دهم و مسئولیتهای یک کودک هشت سا...له را قبول می کنم. می خواهم به یک ساندویچ فروشیــــبروم و فکر کنم که آنجا یک رستورانـــــــــــــــپنج ستاره است.. 
می خواهم فکر کنم شکلات از پولــــــــــــــــــــــــــــبهتر است، چون می توانم آن رابخورم! 
می خواهم زیر یک درخت بلوط بزرگ بنشینم و با دوستانم بستنی بخورم . 
می خواهم درون یک چاله آب بازی کنم و بادبادک خود را در هوا پرواز دهم.

می خواهم به نیروی لبخند ایمانـــــــــداشته باشم، به یک کلمه محبت آمیز،به عدالت، به صلح، بهباران، و به . . . 
این دسته چک من،کلید ماشین، کارت اعتباری و بقیه مدارک، مال شما. 
من رسماً از بزرگسالی استعفا میدهم...


.:: ::.
 
  نوشته شده توسط شارمین در پنجشنبه 12 اردیبهشت 1392

نظرات ()

 




 
 
اَبر برچسبها
 




 
 
مطالب پیشین
 
 

 

Powered By mihanblog.com Copyright © 2009 by http://shaarmin.mihanblog.com
This Themplate  By Theme-Designer.Com

 
 

.:: Menu ::.

صفحه ی نخست
پست الکترونیک
آرشیو مطالب
لینك rss
تماس با ما
طراح قالب

 

.:: About ::.

"شارمین به معنای خجسته و فرخنده ست"

مدیر وبلاگ: شارمین

.:: Links ::.

حرفه ای ترین قالب های وبلاگ
جایی برای گفتن دلتنگیها
ایوان خاکستری
ماوراء
کُرساکُف
لیـــــــنک زن
روزهای سالومه
بابای دوزنه من!
کافه ستاره
ژلوفن
:))
:)
مریمی
ویکی گفتار
خرس قهوه ای
نوشته های یک جراح
اینجا مدرسه نیست!
صمد بهرنگی(یاد بود)
گیلاس خانومی هستم
حرفهابهسختیکلمهمیشوند
نوشته های دختر دم بخت
مرا آفرید آنکه دوستم داشت
60 درجه به راست
روزانه های علیها
آیینه و مهتاب
غار نشین
بلاگ می
من و ام اس
با هم باشیم
توکای مقدس
تلخ و شیرین
آیینه و مهتاب
رژ لب قرمز
وبلاگ بابک
شارمین
مشاهده لیست کامل پیوندها

.:: Authors ::.

شارمین

.:: Others ::.

:: تعداد مطالب :
:: تعداد نویسندگان :
:: آخرین بروز رسانی :
:: بازدید امروز :
:: بازدید دیروز :
:: بازدید این ماه :
:: بازدید ماه قبل :
:: بازدید کل :
:: آخرین بازدید :


.:: Archive ::.

شهریور 1392
مرداد 1392
خرداد 1392
اردیبهشت 1392
لیست کامل آرشیو ماهانه